تبليغاتX
نمازهای نخوانده یک سرخپوست

نمازهای نخوانده یک سرخپوست

پس از مدتها....
پنجره غبار گرفته را پس از مدتها به سویت باز کرده ام. از گردو غبار برهانش.....
+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت12:55توسط سرخپوست |
اعلام موجودیت
اول!!!!

من هنوز هم هستم...

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت16:54توسط سرخپوست |
....
هیچ کس دوست ندارد بمیرد ولی همه دوست دارند به بهشت بروند!!!!
+نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت19:46توسط سرخپوست |
همه محتاج این دریم...


بگذار تا زشارع میخانه بگذریم

کز بهر جرعه ایی همه محتاج این دریم

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت9:21توسط سرخپوست |
ادامه ی تاریخ

ادامه ی تاریخ به مبداء خود بازگشته ست، گرچه کسی نا و توانی ندارد اما هر کسی بدنبال گل گمشده ی خویش می گردد و .....

و اما ...

و اما مادری بدنبال گلدان گل پرپر شده اش...

تجسمش سخت است خیلی سخت...


.

.

.


پی نوشت: خدایا در اربعین روزی، زیارتش روزی ما گردان ...


+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت9:39توسط سرخپوست |
ღ♥ღ دوست ღ♥ღ
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم


.

.

.


بعدا نوشت: دوستت دارم تویی که هیچ وقت معنای دوست داشتنم را درک نکردی.

               دوستت دارم...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت18:58توسط سرخپوست |
لطفا گوسفند باشید!!

"برای لذت بردن از زندگی گاهی باید گوسفند بود"


این جمله ی تکراری خیلی کمکم میکنه تا از زندگی لذت ببرم.


عشق است ببعی هارو.


+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت9:50توسط سرخپوست |
28
بیست و هشتم روز خوبیه خیلی ازش خاطره دارم خیلی هم دوسش دارم.


پارک ملت و بستنی متری و پیتزا بوف و تاب بازی و شال گردن و حال کردن و خوش گذشتن و....

.

.

.

بعدا نوشت: یه مدتی نبودم. هم مسافرت بودم هم سرم خیلی شلوغ بود هم تنبلی کردم هم شرایطش جور نبود که بیام وب. از مسافر عزیزو هادی خان با مرامو سارا کوانتومی دوست داشتنی هم خیلی ممنونم که بهم لطف داشتن. ازشون ممنونم.


+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت15:27توسط سرخپوست |
لباس سیاه


لباس سیاه بر تن میکنند، لباسی که در ایام دیگر پوشیدنش گناه محسوب میشود اکنون ثواب است. پیر و جوان و کودک و زن و مرد، همه یکرنگ سیاه.

.
.
.

بعدا نوشت: پیرهن مشکی من از غم نیست......
+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت1:4توسط سرخپوست |
درد تاریخی!!!
چند وقتیه که وجدانم درد میکنه، مسکن هم براش کارساز نیست، گمونم باید به تاریخ حواله ش کنم.

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت1:2توسط سرخپوست |